یزنه ...کسی که کوهی از صبره ... کسی که وجودش پر از مهربونی و نجابته کسی که ....حالا تو مال منی عسل با همون صبر و مهربونی و نجابت .. با همون لحن آروم و قشنگت .. با همون دل پاکت .. آره همه ی این صفات برای کسیه که من لیاقتشو هیچ وقت نداشتم و نخواهم داشت ... من اگر این هارو میدونستم هیچ وقت طرفت نمیومدم عسل ... من لیاقت تورو ندارم .. کسی لایق توئه که مثل خودت یه فرشته باشه ... یه فرشته ی پاک اما من ...
حرفشو نا تمام گذاشت .چشمهاشو باز کرد و به چشمهای متعجب من خیره شد و ادامه داد:
عسل بگو چه طوری میتونم این همه مجبت تورو چبران کنم ؟قسم میخورم هر کاری که بگی میکنم حتی اگه پرت کردن خودم از همین پنجره ی اتاق باشه هر کاری عسل تو فقط بهم یه اشاره کن .. یه اشاره ی کوچیک ... این فرشته ی پاک من هرچی که بگه همون کارو میکنم ... فقط بگو عسل .. بگو..
دیگه کلافه شده بودم
برچسب:
نویسنده: pogart